در جستجوي زمان از دست رفته


من يك دانشجوي پزشكي‌ام




Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

[Powered by Blogger]

  Saturday, May 29, 2004

٭
آنك در كوتاه بی كوبه ...
ديروز تهران لرزيد. نترسيدم. يك كم هول شدم. برام جالب بود. پشت كامپيوتر نشسته بودم كه يهو ديدم در شيشه‌اي كتابخانه‌ام داره مي‌لرزه. لامپ اتاقم هم همين‌طور. از سر ذوق و هول پريدم بيرون كه داد بزنم زلزله كه ديدم پدر و مادرم همچين بگي نگي ترسيدن. خودشو كنترل كردم و با فاصله به گذر حوادث نگاه كردم. بر و بچه‌هاي وبلاگستان همه چيز را در مورد نحوه اطلاع رساني تلويزيون و ... گفتن. فقط دو نكته: امروز، دو تا از بچه‌ها كه با هم زن و شوهرن و زير يك سقف زندگي مي‌كنن، جدا از حكايت ترس و لرزي كه تجربه كردن، از اين شاكي بودن كه تو اون گير و دار، راديو و تلويزيون احكام نماز آيات رو پخش مي‌كرده. كلي فحش و بد و بيراه هم نثار خامنه‌اي و بر و بچز كردن كه چرا ديروز رو عزاي عمومي اعلام كرده و باعث شده كه زلزله بياد

دوم اين كه امروز ظهر كه از دانشكده برگشتم، ديدم كه مامانم رفته زير ميز ناهارخوري خوابيده. كلي بهش خنديدم و گفتم خوبه كه اكباتان زندگي مي‌كني و خونه‌هاي اينجا معروفه به ضد زلزله بودن، اگر جاي ديگه بودي چي ‌مي‌كردي. گفتم اكباتان، اينم بگم كه آب گرم ما امروز وصل شد و من تونستم بعد از 6 روز دوش بگيرم. اين رو هم جهت اطلاع علاقمندان عرض كنم كه ريشم را هنوز نتراشيدم. به گمونم وارد هفته‌ي ششم ريش نزدن شدم.

پ ن: كلي حرف داشتم كه بزنم. بنا به دلايلي بايد كم گويي را تمرين كنم. باشه براي بعد



| ........................................................................................

 

Home